به گزارش خبرنگار مهر، دوست داشت مانند اربابش سیدالشهدا علیه السلام به شهادت برسد. از مرگ به شیوه عادی هراس داشت این را بارها در میان سخنانش گفته بود.
یک عمر برای اربابش گریست و در آخر با لبان تشنه و در دهم ماه رمضان ۱۴۴۷ عاشورایی دیگر را رقم زد. او بارها گفته بود که مانند سالار شهیدان با یزیدیان بیعت نمیکند و در آخر پای حرفش ماند.
ردای شهادت برازندهاش بود همچون یاران شهید دیگرش که یکی یکی برسر پیکرشان نماز خواند آیه «اللهم انا لانعلم منه الان خیرا» را سر داد و برای خود آرزوی شهادت کرد. مگر میشود آنچنان از ته دل آرزو کنی و به خواستهات نرسی.
او بارها بود که توسط رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار مورد تهدید قرار گرفته بود. اما هربار با حضور در عرصه میدان پیامی واضح و روشن را در برابر دشمنان قرار میداد. او در برابر سخنان کسانی که او را میخواستند به پناهگاه بفرستند گفته بود که سایه جنگ بر سر این مردم است و صحیح نیست که من در جایی امن قرار بگیرم.
دست آخر او را نه در پناهگاه بلکه حین انجام امورات روزانه مردم با لبانی تشنه به شهادت رساندند.

قاب عکسی که کامل شد
نخ تسبیح از زمانی پاره شد که شهید عزیزمان حاج قاسم سلیمانی را از دست دادیم. به یاد نداریم رهبرمان جز بر سر پیکر ایشان، بر پیکر دیگری این چنین گریسته باشند. او به یکباره علمدارش را از دست داده بود.
یار دیرینه لبنانیش را اما هیچکداممان باور نمیکردیم که از دستش دهیم. غم از دست دادن او را هنوز فراموش نکرده بودیم که با داغ دیگری تازه شد. با رفتن او به یکباره تنها شد اما قامتش هیچگاه خم نشد. او مرد چنین روزهایی بود که در میانه میدان جنگ عصایش را کنار میگذاشت و با سینهای ستبر شده دشمن را به مبارزه فرا میخواند.
جنگ۱۲ روزه تحمیلی که از او وفادارترین سربازانش را گرفت را هیچ فراموش نمیکنیم. محکم ایستاد و فرمود وقت برای عزاداری بسیار است. زمانه، زمانه انتقام از دشمن ملعون است. با وجود چنین غمی ایستاد و ندای هیهات منه ذله سر داد و انتقام خون سردارانی چون شهید رشید، شهید باقری، شهید سلامی و شهید حاجیزاده را گرفت.
ایشان این صحنهها را بارها و بارها دیده بودند. شهادت سیدحسن نصرالله و شهادت فرماندههان دلاوری همچون سردار حاجی زاده و سردار باقری داغی بودند که او با تمام وجودش حس کرد. حالا گویا دلتنگیش برای آن یاران بیشتر بود که به یاران شهیدش پیوست.



نظر شما