خبرگزاری مهر - مجله مهر: نه دست به قلم میرود و نه ذهن به کلمات میکشد و نه چشم میتواند چیزی بخواند و نه گوش چیزی میشنود؛ هر چه هست بغض است و بغض.
چه کلمهای میتواند این حجم از حزن و اندوه را تاب بیاورد! انگار زبان هم از شدت غم عقب کشیده، انگار کلمات یکییکی از میدان و از این حصار سنگین ناراحتی بیرون رفته. آدم میماند با قلبی که میسوزد و واژههایی که دیگر فرمان نمیبرند. میماند با اندوهی که بزرگتر از جمله است و غمی که در هیچ خطی جا نمیشود. بله، همهچیز متوقف شده است؛ زمان، صدا، حرکت… اما درد هنوز ادامه دارد و رها نمیکند.

میان این حجم اندوه و هجوم افکار، فریاد یک نفر در گوشم میپیچد؛ صدایی رسا که میگفت: «آقا همیشه میگفت قوی باشید؛ پس عزاداری کنید، اما قوی بمانید» و همانجا یاد آن جملاتی میافتم که خودشان همیشه میگفتند «من زیر بیرق حضرت ابوالفضل علیهالسلام هستم و زیر بیرق هیچکسی نمیرم.» این جمله مدام در ذهنم تکرار میشود، مثل تکیهگاهی در دل این طوفان. ملت ایران، ما همه زیر بیرق حضرت ابوالفضل علیهالسلام هستیم؛ نگران نباشید حتی اگر دلهایمان شکسته باشد.

اما چطور نشان بدهم این ملتی که پدرشان را از دست دادهاند به چه روز و حالی افتادهاند؟ چطور بگویم این ملتی که رهبرشان را از دست دادهاند، روزگار برایشان به چه شکلی رقم خورده است؟ چطور بگویم این ملتی که برای انقلاب اسلامی جانشان را کف دست گرفتند، حالا نفسشان گرفته شده، به چه حالی درآمدهاند؟

شما بگویید چطور از این سوگ بگویم؛ از زن و مرد و جوان و پیر که کنار هم دیگر جمع شدهاند تا بغضشان را خالی کنند! چطور بگویم که عکس رهبرشان را به سینه میفشارند؟ چطور از آن زنی بگویم که سر بر دوش همسرش گذاشته و گریه امانش را بریده بود؟ چطور از جوانی بگویم که سر در آغوش دوستش هقهقکنان اشک میریخت؟ چطور از آن مردی بگویم که دستانش را بر سر میکوبید؟

از کدام بگویم؟ از کدامشان بگویم که توصیف هر کدامشان به دریایی از کلمات نیاز دارد و دایره لغاتمان گمشده است!
با این جمعیت وسیع مردمی که در سوگ رهبر انقلاب نشستهاند، ناخواسته به یاد همان جمله میافتم «قوی باشید». بله، قوی هستیم. قوی هستیم و میدانیم این داغ بیپاسخ نمیماند. جوانانی را میبینم که شانهبهشانه هم ایستادهاند، همدیگر را آرام میکنند و زیر لب میگویند ما از رهبرمان آموختیم که حتی یک وجب از خاک وطنمان را به دشمن ندهیم. اسرائیل سفاک و آمریکا جهانخوار باید بدانند که این مردم، این نسل اجازه نخواهند داد حتی ذرهای از این خاک به دست آن قاتلان بیفتد.

جوانان ما اشک میریزند در شهادت رهبرشان اما قرار گذاشتهاند قوی باشند چون راه رهبر انقلاب تمام شدنی نیست به قول آن زن جوان که میگفت، «هم خودمان و هم بچههایمان را فدای وطن و پرچم ایرانمان میکنیم ما عزت و شرفمان در این کشور را از آقا گرفتیم و هیچ وقت خودمان را بی عزت نمیکنیم.»
ما مردم ایران در این سوگ، به هم پناه میبریم؛ همدیگر را در آغوش میگیریم، اشکها را با دست پاک میکنیم و هم را آرام میکنیم. این غم، ما را از هم جدا نکرده؛ به هم نزدیکتر کرده است و در همین اندوه جمعی، دوباره با خودمان قرار میگذاریم که راه رهبر آزادیخواهمان را ادامه بدهیم؛ راهی که شاید سخت باشد، اما ما در این راه قوی و قویتر خواهیم ماند.




نظر شما