خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: عراق بازهم در مناطق جنگی کم آورده بود و به جنگ شهرها متوسل شده بود. روزهایی حساسی در انتظار ایران بود. این اقدامات معمولا زمانی انجام میشد که صدام و نیروهای بعثی توان مقابله با رزمندگان ایرانی را نداشتند و تمام حرص و زور جنگ را بر روی سر مردم دزفول، آبادان، اندیمشک و دیگر شهرهای مرزی خالی میکردند.
شهرهایی مانند تهران، جنگ را به معنی واقعی درک نکرده بودند تا اینکه جنگ شهرها به آن مناطق هم کشیده شد. از دورهای که جنگ شهرها شروع شد، هواپیماهای رژیم بعث هرروز کیلومترها در آسمان ایران پرواز کرده و بمبهایشان را روی مناطق مسکونی رها میکردند. برایشان فرقی نداشت که هدف دبیرستان دخترانه باشد یا بیمارستان و مسجد و بازار. هر جنبندهای را مورد هدف قرار میدادند. بمبها و راکتها را رها میکردند و آسوده و مطمئن بازمیگشتند.
همه هواپیماها و تجهیزات مدرن دنیا به لطف حامیان قدرتمند عراق در اختیار ارتش صدام بود و ایران پیچیده در تور تحریمها حتی کوچکترین وسایل جنگی مثل سیم خاردار را با چندین واسطه و به چند برابر قیمت میخرید. جنگ نابرابری بود. درحالی که به جز چند کشور سوریه، لیبی، الجزایر و کره شمالی هیچ کشوری از ایران حمایت نمیکرد و این درحالی بود که لیست حامیان صدام روزبهروز پر و پیمانتر میشد.
سرنوشت جنگی که داشت تغییر میکرد
در مرداد سال۶۳ دعوتی از جانب سران دو کشور سوریه و لیبی به وزارت سپاه ایران رسید. اولین بار نبود که شخص رفیق دوست از جانب این کشورها دعوت میشد و به همین خاطر تصمیم گرفت تا به قصد بازدید و مذاکرات، تعدادی از فرماندهان سپاه را هم با خودش همرا کند. بیست و پنج نفر مسافر بوئینگ۷۳۷ دولتی از فرماندهانی بودند که به این دعوت پاسخ مثبت داده بودند و به این سفر رفتند.
شرایط جنگ و پرواز آنقدر برای آنان سنگین بود که بعد از اینکه هواپیما از روی پایگاه هوایی تبریز عبور کرد، خلبان اعلام کرد که دو فروند فانتوم F۵، هواپیمای آنان را تا گذاشتن از ترکیه و وارد شدن به آسمان سوریه همراهی خواهند کرد.
ترکیه کشوری بیطرف در جنگ ۸ساله بود اما ممکن بود اقدامی خطرناک را به نفع کشور عراق انجام دهد و برای هواپیمایی که بیشتر فرماندهان جنگ در آن قرار داشتند مشکلی را بوجود بیاورد. در این هواپیما فرماندهانی همچون شهید حسن طهرانی مقدم، یحیی رحیم صفوی، محسن رفیق دوست، شهید حسن شفیعزاده، محمد باقری و احمد وحید دستجردی قرار داشتند.

سوریه کشوری در خط مقدم مبارزه با صهیونیسم
با رسیدن اعضای تیم ایرانی به کشور سوریه، برنامه بازدید از مراکز نظامی این کشور در دستور کار قرار گرفت. این پیشنهاد از سمت مسئولان سوریهای مطرح شد و فرماندهان ایرانی با تقسیم شدن به چهار گروه قرار شد از این مراکز نظامی دیدن کنند.
شهید طهرانی مقدم بازدید از توپخانه ساحلی و تجهیزات و موشکهای نیروی دریایی ارتش را انتخاب کرد و از سوی دیگر شهید شفیعزاده به دنبال بازدید از تیپ زرهی و پدافند نیروی زمینی ارتش رفت.
شاید عجیب باشد که چرا سوریه در حال حاضر چنین امکاناتی را به همراه ندارد. اما روزگاری کشور سوریه توانسته بود در۱۴ اکتبر۱۹۷۳ و با یک حمله غافلگیرکنندهای به سرزمینهای اشغالی، قسمتهایی از بلندی های جولان را پس بگیرند و تلفات زیادی به ارتش اسرائیل وارد کنند. سوریها از همان زمان خودشان را در خط مقدم جنگ با رژیم صهیونیستی میدانند و به همین دلیل است که همواره در حال تجهیز کردن و روزآمد کردن ابزار و سلاح و توان نظامی خودشان هستند.
در این بازدید بود که شهید طهرانی مقدم متوجه شد که بیشتر این سلاحها از شوروی خریداری شده است، پس این امکان وجود داشت که رژیم بعث هم از شوروی همچین سلاحهایی را خریداری کرده باشد. به همین دلیل تصمیم گرفت تا مشخصات سلاحها و نوع چینش توپخانه و طرز کار توپهای جدید را موبهمو یادداشت کند تا بتواند بهتر و دقیقتر پیشبینی و تحلیل حرکات نظامی عراق را انجام دهد.
بازدیدی که ایران را مجهز کرد
سیستمهای جدید هدایت آتش توپخانه و موشکهای کروز ضد کشتی_موریانه_ و فراگ۷ بیش از همه توجه شهید طهرانی مقدم را به خود جلب کرده بود. او به خوبی میدانست که موشک مزیت بسیار بالاتری از توپخانه دارد. اما تا به آن روز هیچ موشکی را از نزدیک ندیده بود. با شنیدن توضیحات افسر موشکی سوری، سوالات حیاتی و ریز و درشت شهید طهرانی مقدم شروع شد. سوالاتی که توانست ما را به چنین جایگاهی در خاورمیانه برساند.
شوروی به کشور سوریه اسکادبی هم فروخته بود. موشک اسکادبی حدود سیصد کیلومتر برد داشت. این درحالی بود که دور بردترین توپهایی که ایران در اختیار داشت، تنها میتوانست نقاطی در بیستوچهار الی سی کیلومتری را مورد هدف قرار دهد.
این توپها تا زمانی که فقط برای عملیاتها و زدن عقبه دشمن استفاده میشد مناسب بود. اما از روز ۱۸بهمن۶۲ که امام خمینی با مقابله به مثل محدود در پاسخ به حملات عراق به مناطق مسکونی موافقت کردند، تمام معادلهها عوض شده بود و دیگر داشتن سلاحهایی با بردهای بلند جزو ملزومات مورد نیاز جنگ بود. تا قبل از این دستور، ارتش و سپاه اجازه نداشتند در مقابل حملات عراق به مناطق مسکونی و شهرهای ایران، به شهرهای عراق حمله کنند و تمام توان دفاعی را بر نقاط مرزی و نظامی متمرکز کرده بودند. این کار باعث شده بود تا صدامحسین از این موضوع سواستفاده کند و شدت جنگ شهرها را بالاتر ببرد.
امام از این سواستفادهای که توسط صدام انجام میشد، فتوایی را بر اساس آیه۱۹۴ مبارکه سوره بقره بیان کردند:« فَمَنِ اعتَدی عَلَیکُم فَاعتَدُوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدَی عَلَیکُم» و اجازه دادند مناطق حساس شهرهای عراق تنها در حد دفع شهر ظالم، مورد هدف قرار بگیرد. اما بلندترین برد توپهای سپاه با تمام تلاش و توان اگر نزدیک مرزها قرار میدانند، فقط میتوانست به بصره برسد و برد بسیار کوتاهی داشت.
شری که باید دفع میشد
بصره با اینکه دومین شهر مهم عراق بود، حمله به آن به دلیل نزدیکی به مرز ایران دور از تصور نبود. هدف باید تا کاخ ریاست جمهوری صدام در بغداد میرسید تا فکر حمله شهری از سر او میافتاد و پی به توان نظامی ایران میبرد.
همین دلیل باعث شد تا شهید طهرانی مقدم به فکر ساختن توپی شبیه توپ ناواران بیافتد. این توپ زمان جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گرفته بود، اما به دلیل نواقصی که داشت از خط تولید کنار گذاشته شده بود. علاوهبر این لوله دراز آن و غیرقابل حمل بودنش هم مزیدی بر علت شده بود تا دیگر مورد استفاده قرار نگیرد. اما ایران در شرایطی بود که دستش به هیچ سلاحی بند نبود و همچین ابزاری تحفهای در بیابان بود که میتوانست قدمی را از قدم بردارد.
آموزشی حیاتی برای دفاع تمامیت ارضی
بعد از سفرهای حیاتی تیم فرماندهان به سوریه و لیبی برای بازدید، تصمیم بر این شد تا تیمی از فرماندهان اینبار برای آموزش موشک اسکادبی به سوریه اعزام شوند.
قرار بود این موشک به ایران برسد اما نحوه استفاده از آن نیاز به آموزشهای حرفهای بود که فقط در کشوری مثل سوریه امکانش صورت میگرفت.
این موشکها قرار بود از کشور لیبی وارد ایران شود. کشور سوریه هم چنین موشکهایی را در کشور خود داشت اما به دلیل شرایط جنگ فعالی که با اسرائیل داشتند، تمامی سلاحها و آرایش نظامی آنان تحت نظر شوروی بود و به هیچ عنوان حافظ اسد، امکان دادن موشک را به ایران نداشت. او برای اینکه حسن نیت خودش را نسبت به ایرانیان ثابت کند، توانست ترتیبی انجام دهد تا یگان موشکی آنان طرز آمادهسازی و پرتاب موشک را به فرماندهان ایرانی آموزش دهند.
شهید سردار امیرعلی حاجی زاده در این بین مسئولیتی را از شهید طهرانی مقدم پذیرفت که بسیار حیاتی و مهم تلقی میشد. او وظیفه داشت تا موشکها را از لیبی تحویل بگیرد و هرچه سریعتر، بهترین موقعیت برای نصب رادارها( که همان موشکها بودند) پیدا کند و در زمینه تحویل و جابهجایی دقت و محرمانه بودن کار را در نظر بگیرد. این عنوان رادار فقط برای حفظ جریان موشکها بود که باید کاملا پنهان و محرمانه باقی میماند. عنوان این گروه حدید انتخاب شده بود.
اما کار زمانی سخت شد که باید وظایف بین افراد تقسیم میشد و کادر توپخانه آنچنان نیرویی نداشت و یک یگان تازه تاسیس در زمان جنگ بود. در آخر با تصمیماتی که گرفته شد، قرار بر این شد تا ۱۳نفر از نیروها به همراه خود شهید طهرانی مقدم راهی سوریه شوند. و شهید شفیعزاده و شهید حاجیزاده مسئولیت اداره یگان توپخانه را بر عهده بگیرند.
این گزارش ادامه دارد...
منبع:
«خط مقدم»/ فائضه غفار حدادی/ انتشارات شهید کاظمی




نظر شما