خبرگزاری مهر، گروه استان ها- کوثر اشرافی: یک روز تابوت شهید بر دست، فردا کفن به تن نوبت ما است تا بدانند این پرچم بر زمین نمیافتد مگر اینکه بر پیکرهمان بپیچند .
قصه مردم ایران از همینجا شروع میشود همینجا که ایستادهایم با تک تک قدم هایمان، با مشتهای گره کرده هم صدا با هم وقتی که فریاد زدیم مرگ بر آمریکا.
جنگ با صهیونیسم
قصه نباید بر کف خیابانها باقی بماند باید پا به پا به کلمات در صفحات تاریخ نقش ببندد تا آیندگان بخوانند و بدانند که در روزگار جنگ چه گذشت روزگار جنگ با صهیونیسم.
این مرد و زن و کودک و پیر و جوان که میبینی هر کدام سجیل، عماد و خرمشهر هستند که با ایستادنها در قلب تل آویو فرود میآیند تا خواب تسخیر این آب و خاک از چشم دشمنان بپرد.
ما ملت شهادتیم
یک روز تابوت شهید بر دست، فردا کفن به تن نوبت ما است تا بدانند این پرچم بر زمین نمیافتد مگر اینکه بر پیکرهمان بپیچند همانجا به قول حاج قاسم که گفت ما ملت شهادتیم.
امروز این جمعیت عزادار را ببین که چطور عزای پسر حسین را در صندوقچه دل پنهان کردهاند و با ارادهای مصمم به مثابه سرباز وطن در برابر ناکسان ایستادهاند تا حتی برای لحظهای دشمن احساس پیروزی نکند.
من هم فدایی رهبرم هستم
مادر است و شاید الان شش دهه از زندگیاش را پشت سر گذاشته است، عکس رهبرش را در دست گرفته پرچم به تن به خیابان آمده تا بگوید روی من هم حساب کنید، من هم فدایی رهبرم هستم و راهش را تا آخرین لحظه ادامه خواهم داد.
روزی امام خمینی گفت یاران من در گهوارهها هستند کسی باورش نمیشد که امروز همان یاران کوچک بر دستان این ملت رهسپار دیار عشاق میشوند و امروز به تکرار تاریخ یاران کوچک خامنهای بر دوش مادران لبیک میگویند.
جوان دیروز است و پیر امروز اما سربند به سرش بسته است و چشمانش دروازه دلی است که پر آشوب است اما پرچم به دست رجز میخواند رجزی برای دشمنان علی و آل علی تا آخرین نفسی که در سینه دارد.
خامنهای رفت اما خدای خامنهای نمیمیرد، همانجا که شاعر گفت گرچه دوریم ولی به یاد تو سخن میگوییم، امروز سیاهپوش قائد جهان اما دمادم یکصدا و یک نفس پشت به پشت هم ایستادهایم و یک نوا سر میدهیم، نوای وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد...


نظر شما