۱۹ اسفند ۱۴۰۴، ۰:۵۸

«مجله مهر» روایت می‌کند؛

از شب قدر تا روز بیعت!

از شب قدر تا روز بیعت!

در میانه زمزمه «الغوث الغوث» در مراسم احیای شب قدر، خبر انتخاب آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به رهبری انقلاب اسلامی در میان جمعیت پیچید و پس از آن مردم در میدان انقلاب با او بیعت کردند.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: شب از نیمه گذشته، اما در میدان‌های شهر بیداری قابل وصفی دیده می‌شود. جمعیتی که برای احیای شب قدر کنار هم نشسته‌اند تا قرآن‌ها را بر سر بگیرند و صدای واحدی در تاریکی این روزهایشان با «الغوث… الغوث… خلّصنا من النار یا رب…» روشن شود. شمع‌هایی را در دستان دخترکان جمع می‌دیدم که آرام می‌سوختند و زمزمه دعا از هر گوشه این جمع بالا می‌رفت. امسال، در رمضان سال ۱۴۴۷ هجری قمری، حال و هوای دل‌ها عجیب شبیه رمضان سال ۴۰ هجری شده بود؛ همان رمضانی که مسلمانان داغدار امیرالمؤمنین علی(ع) شدند. بسیاری از مردم در میان دعاها زیر لب می‌گفتند: امسال ما هم «علی» از دست داده‌ایم…

از شب قدر تا روز بیعت!

چند شب بود که میدان‌های شهر صحنه همین تصویر بود؛ مردمی که با اندوهی بزرگ کنار هم نشسته بودند، مرثیه می‌خواندند و استوار قد خم نکرده بودند و با نامی که مدام در میان جمعیت تکرار می‌شد: «یا حیدر… یا حیدر…».

از شب قدر تا روز بیعت!

اما درست در میانه شب قدر که شب تقدیر است، خبری در میان جمعیت پیچید؛ ابتدا آرام، از گوشی به گوشی و از زبان به زبان، و بعد ناگهان مثل موجی در میدان گسترده شد: رهبر جدید انقلاب اسلامی ایران انتخاب شده است.

از شب قدر تا روز بیعت!

نامی که لحظاتی بعد بر زبان‌ها افتاد، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای بود؛ فرزند رهبر شهید انقلاب. خبر که قطعی شد، حال و هوای میدان تغییر کرد. انگار در میان آن اندوه سنگین، روزنه‌ای از امید باز شده باشد. اشک‌هایی که از غم جاری بود با لبخندهایی آرام درهم آمیخت و زمزمه‌ها به گفت‌وگوهای پرهیجان تبدیل شد.

از شب قدر تا روز بیعت!

نگارنده در میان جمعیت قدم می‌زند؛ مردمی که هنوز قرآن‌ در دستشان است، اما حالا درباره خبری حرف می‌زنند که در دل همین شب قدر به گوششان رسیده است.

زنی میانسال که کنار جمعی از جوانان نشسته، با لحنی قاطع و مصمم می‌گوید: «مثل صدام که فکر می‌کرد می‌تواند ایران را سه‌روزه فتح کند، ترامپ هم فکر می‌کرد با نبودن سیدعلی خامنه‌ای ایران یک هفته‌ای از پا درمی‌آید؛ ولی، زهی خیال باطل.»

از شب قدر تا روز بیعت!

این شب ماندگار شد تا صبح امید سر زد و روز شروع شد مردم چند ساعت بعد، همان جمعیت از دل مراسم شب قدر راهی میدان انقلاب شدند. هنوز قرآن‌ها در دست برخی از مردم بود، هنوز صدای دعا در میان جمعیت شنیده می‌شد، صدای الله اکبر همه جا را گرفته بود و حس آرامش و خوشحالی را از چشم مردم می‌شد دید حالا مردم آمده بودند با رهبر جدید بیعت کنند.

از شب قدر تا روز بیعت!

چند قدم آن‌طرف‌تر، جوانی که پرچم کوچکی در دست دارد، با صدایی که هنوز هیجان در آن موج می‌زند، می‌گوید:«پرچم این انقلاب به دست صالحش رسید.» و با این جمله‌اش دوست جوان کنار دستی‌اش لبخند گرمی می‌زند.

از شب قدر تا روز بیعت!

در میان جمعیت، دختری جوان که اشک روی گونه‌هایش پیداست، آرام‌تر حرف می‌زند؛ انگار دارد حس درونی‌اش را توصیف می‌کند: «انگار یه لایه غم از روی دلم برداشته شد… الحمدلله.»

از شب قدر تا روز بیعت!

جوان دیگری که همراه دوستانش آمده، با شور بیشتری از امیدی که در جمعیت شکل گرفته حرف می‌زند: «حس می‌کنم با خبر انتخاب رهبر جدید، یه جوری امید به رگ‌های مردم ایران تزریق شد که اگر لازم باشد تا یک سال هم در خیابان بمانند خسته نمی‌شوند؛ دشمن از همین حالا عصبانی‌تر ‌شود و در این عصبانیتش بمیرد ما با وجود رهبر جدید دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسیم شاید قبلا سه کوچولو ترس در دلمان بود اما حالا دیگر نه!»

از شب قدر تا روز بیعت!

خبر انتخاب رهبر جدید، در دل همان شب قدر، حال و هوای میدان‌ها را تغییر داده بود. جمعیتی که تا چند روز پیش تنها در سکوت و غم دعا می‌خواند تا خدا سرنوشت خوبی برای ملت ایران رقم بزند حالا با چهره‌هایی روشن‌تر به آینده نگاه می‌کرد انگار خدا جواب دعاهایشان را داده.

از شب قدر تا روز بیعت!

نزدیک میدان انقلاب، جمعیت هر لحظه فشرده‌تر می‌شد. مردم دست‌ها را بالا بردند صدایی از میان جمعیت بلند شد و خیلی زود ده‌ها نفر همان جمله را تکرار کردند:«ما در شب قدر با آقا سید مجتبی خامنه‌ای بیعت کردیم؛ قسم به قرآن‌های روی سرمان تا آخرین قطره خون پشت ولی فقیه می‌مانیم.»

از شب قدر تا روز بیعت!

هجدهم اسفندماه هزار و چهارصد و چهار، میدان انقلاب - ترکیبی عجیب از اندوه و امید بود؛ شبی که با زمزمه «الغوث الغوث» آغاز شد و با صدای بیعت مردم ادامه پیدا کرد. شبی که در آن، مردمی داغدار، در دل تاریکی شب قدر، نشانه‌ای از تداوم راهشان را دیدند.

از شب قدر تا روز بیعت!

و شاید برای همین بود که یکی از پیرمردهای حاضر در جمع، هنگام ترک میدان گفت: «شب قدر، شب تقدیر است… امشب هم تقدیر این انقلاب اسلامی دوباره نوشته شد.»

کد خبر 6770556

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha