خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: نبرد و جنگ با دشمن، هرجند همواره در تاریخ بشر رخ داده، اما انگیزه و شیوه آن همیشه تابعی از اندیشه و باورهای دینی و ملی و اخلاقی مردمان بوده است.
در سخنان امیرالمومنین علی علیه السلام، نگاه به جنگ آخرین تکلیف است، چنانچه در خطبه ۵۴ اینطور میفرمایند: «فَتَدَاکُّوا عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ یَوْمَ وِرْدِهَا وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِیهَا وَ خُلِعَتْ مَثَانِیهَا حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِیَّ أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَیَّ.
چنان بر من هجوم آوردند که شتران تشنه به آبشخور روی آرند، و چراننده پای بند آنها را بردارد و یکدیگر را بفشارند، چندان که پنداشتم خیال کشتن مرا در سر می پرورانند، یا در محضر من بعضی خیال کشتن بعض دیگر را دارند.»
خطبه ۵۴ نهجالبلاغه، چه به آغاز بیعت با امام علی علیهالسلام اشاره داشته باشد و چه مربوط به وقایع جنگ صفین باشد، در ابتدا به این واقعیت تأکید میورزد که ایشان خود برای کسب قدرت به سراغ مردم نرفتند، بلکه مردم با اصراری بینظیر و عجیب برای پذیرش حکومت به سوی ایشان شتافتند. این تعبیرات در واقع نوعی سرزنش کنایی است که به مردم گوشزد میکند که گاهی آنچنان داغ و هیجانزده میشوید که هیچکس یارای کنترل شما را ندارد و گاهی آنچنان سرد و افسرده میگردید که کسی نمیتواند شما را به حرکت وادارد.
در ادامه این خطبه، امام علیهالسلام به تشریح تلاشهای شبانهروزی خود برای تصمیمگیری میپردازند: «وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّی مَنَعَنِی النَّوْمَ، فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه وآله). فَکَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ وَ مَوْتَاتُ الدُّنْیَا أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَة.
پشت و روی این کار را نگریستم، و دیدم جز این رهی نیست که جنگ با آنان را پیش گیرم، یا آنچه را محمّد (ص) برای من آورده است نپذیرم. پس پیکار را از تحمّل کیفر آسانتر دیدم، و رنج این جهان را بر کیفر آن جهان بگزیدم.»
آن حضرت میفرمایند که موضوع را به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار داده و تمام زوایای آن را سنجیدهام، به گونهای که خواب را از چشمانم ربوده است. نتیجهگیری حضرت این بوده که راهی جز انتخاب یکی از دو مسیر باقی نمانده است: یا با کسانی که در برابر حق قیام کردهاند به پیکار برخیزد و یا آنچه را که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آورده است انکار نماید. ایشان در نهایت تن دادن به سختیهای جنگ را بر تن دادن به عذاب الهی در قیامت ترجیح دادند و از دست دادن دنیا را در برابر از دست دادن آخرت آسانتر شمردند.
این عبارات پرمعنا به خوبی بیانگر دو اصل مهم است؛ نخست آنکه امام هرگز تحت فشارهای احساسی و زودگذر مردم قرار نمیگرفت و بدون دقت و بررسی دقیق، تصمیمی اتخاذ نمیکرد. این ویژگی، شاخص رهبران الهی است که باید با دور شدن از هیجانات موقت، بر اساس مصالح واقعی تصمیم بگیرند، نه آنچه موجب خوشایند عدهای شود. ثانیاً اینکه در زندگی شخصی و اجتماعی، همواره انسان و بهویژه رهبران با دوراهیهایی مواجه میشوند که در آن باید شجاعت انتخاب اصلح را داشته باشند. اگر اصلح، جنگ و مقابله باشد، عافیتطلبی و بهانههای حفظ ظاهر نباید آنان را از انجام وظیفه بازدارد.
از سوی دیگر، آنچه برای امام (علیهالسلام) در این میان اهمیت حیاتی داشت، کسب رضایت پروردگار و انجام وظیفه بود؛ از این رو، مسیری را برگزید که در آن رضایت خداوند نهفته بود، فارغ از اینکه این مسیر با میل و رضایت مردم همراه باشد یا خیر. با توجه به این رویکرد، مشخص میشود که پیکارهای امام علی (علیهالسلام) نبردی میان کفر و ایمان، و اسلام و جاهلیت بود و به همین دلیل، ایشان با تمام توان برخاستند و مصلحتاندیشیهای راحتطلبانه و دنیاپرستانه را نادیده گرفتند.
بنابراین، ایشان همواره در بند جلب خشنودی خداوند بودند، نه اسیر تمایلات مردم یا خواستههای نفسانی؛ مگر آنکه فشارهای مردم به حدی برسد که راه را به کلی ببندد و تکلیف ساقط گردد. البته نمیتوان انکار کرد که اگر انسان بتواند میان خواست خدا و خواست مردم جمع کند؛ به این معنا که خواسته مردم در مسیر خواست الهی قرار گیرد، کار آسانتر شده و پیشرفت جامعه با سرعت بیشتری محقق خواهد شد.
*معاش و تلاش، و جنگ و جهاد هر دو برای رضای خدا و از سر صدق*
در خطبه بعدی، یعنی خطبه ۵۵ امام به نکته ای دیگر درباره هدف قتال اشاره میکنند، برای آن حضرت در هر کار و هر جنگی هدف هدایت و رشد فردی و اجتماعی جامعه مسلمین است. تا جاییکه در پاسخ به یارانش، که در صفّین از تأخیر فرمان جنگ ناراحت بودند این خطبه را میخوانند: «أَمَّا قَوْلُکُمْ أَ کُلَّ ذَلِکَ کَرَاهِیَةَ الْمَوْتِ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِی دَخَلْتُ إِلَی الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیَّ.
امّا گفته شما که این همه درنگ به خاطر ناخوش داشتن مرگ است. به خدا، پروا ندارم که من به آستانه مرگ در آیم یا مرگ به سر وقت من آید.»
دقت کنیم که این سخنان از سمت یاران آن حضرت که به دلاوری و شجاعت و علم ایشان آگاه بودهاند گفته شده نه دشمنان. و در ادامه دلیل تاخیر میفرمایند:
«وَ أَمَّا قَوْلُکُمْ شَکّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ، فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِیَ بِی وَ تَعْشُوَ إِلَی ضَوْئِی، وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَی ضَلَالِهَا وَ إِنْ کَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا.
امّا گفته شما که در جنگ با شامیان دو دل مانده ام، به خدا که یک روز جنگ را واپس نیفکنده ام، جز که امید داشتم گروهی به سوی من آیند، و به راه حقّ گرایند، و به نور هدایت من راه پیمایند. این مرا خوشتر است تا شامیان را بکشم و گمراه باشند، هر چند خود گردن گیرنده گناه باشند.»
خطبه بعدی نیز در ادامه همین معنا، منظر امیرالمومنین به جنگ را آشکار میکند، ایشان در خطبه ۵۶ نهج البلاغه به نبردهای صدر اسلام در رکاب رسول خدا اشاره میکنند تا یاران خود را به حقیقتی رهنمون باشند:
«وَ لَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا یَزِیدُنَا ذَلِکَ إِلَّا إِیمَاناً وَ تَسْلِیماً وَ مُضِیّاً عَلَی اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَی مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ،
ما -در میدان کارزار- با رسول خدا بودیم. پدران، پسران، برادران و عموهای خویش را می کشتیم و در خون می آلودیم. این خویشاوندکشی -ما را ناخوش نمی نمود- بلکه بر ایمانمان می افزود، که در راه راست پا برجا بودیم، و در سختیها شکیبا، و در جهاد با دشمن کوشا.»
در توصیف آن نبردها ادامه میدهند:
«وَ لَقَدْ کَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا یَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَیْنِ یَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَیُّهُمَا یَسْقِی صَاحِبَهُ کَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا،
گاه تنی از ما و تنی از سپاه دشمن به یکدیگر می جستند، و چون دو گاو نر سر و تن هم را می خستند. هر یک می خواست جام مرگ را به دیگری بپیماید، و از شربت مرگش سیراب نماید. گاه نصرت از آن ما بود، و گاه دشمن گوی پیروزی را می ربود.»
و سرانجام دلیل اصلی پیروزی را لطف خدا و اخلاص و صدق میدانند و یارانشان را هشدار میدهند:
«فَلَمَّا رَأَی اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْکَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْرَ حَتَّی اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِیاً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ، وَ لَعَمْرِی لَوْ کُنَّا نَأْتِی مَا أَتَیْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِیمَانِ عُودٌ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَما.
چون خداوند -ما را آزمود- و صدق ما را مشاهدت فرمود، دشمن ما را خوار ساخت، و رایت پیروزی ما را برافراخت. چندان که اسلام به هر شهر و دیار رسید، و حکومت آن در آفاق پایدار گردید. به جانم سوگند، که اگر رفتار ما همانند شما بود، نه ستون دین بر جا بود و نه درخت ایمان شاداب و خوشنما. سوگند به خدا، که از این پس خون خواهید خورد و پشیمانی خواهید برد.»
در این سخنان، اما علیه السلام به بررسی تفاوت بنیادین میان مسلمانان صدر اسلام و مردم زمان حضرت علی (علیهالسلام) میپردازند. خداوند به واسطه صدق و اخلاص مسلمانان نخستین، آنان را در برابر دشمنان پیروز ساخت و اسلام را فراگیر کرد. این یاران با وجود مواجهه با خویشاوندان در میدان جنگ، هیچگاه عواطف شخصی را بر اطاعت از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ترجیح ندادند و با توکل بر خدا و یاری نیروهای غیبی، موانع را از پیش رو برداشتند.
در مقابل، مردم کوفه که دارای روح تمرّد، تصمیمات فردی و سرکشی بودند، اگر در آن زمان حضور داشتند، مانع از گسترش اسلام میشدند. اگرچه بسیاری از آنان صحابی پیامبر بودند، اما مادیگری پس از فتوحات، تبلیغات منافقان و دلبستگی به رفاه، اراده آنان را سست کرد و در نهایت منجر به شکست مؤمنان و پیروزی حزب منافقان گردید.
از این سخن میتوان نتیجه گرفت که تداوم و شکوفایی دین و حکومت اسلامی، تنها به وابستگی تاریخی یا داشتن عنوان «صحابی» محقق نمیشود، بلکه نیازمند «صدق و اخلاص در عمل» و «باطلنگری نسبت به هواهای نفسانی» است. عواملی چون دلبستگی به دنیا، اطاعتپذیری کورکورانه از تبلیغات منافقان و فقدان نظم و انضباط در برابر ولیالله، میتواند حتی قویترین نهضتها را از درون متلاشی کرده و پیروزیهای بزرگ را به شکست تبدیل کند.



نظر شما